ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
161
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
پس از اين كه دو گروه گواهان خود را خواندند معاويه گفت : اين دو حكم در كجا با يك ديگر ديدار خواهند كرد ؟ مردم رضايت دادند كه آنان در دومة الجندل با يك ديگر به مشورت بپردازند . سخنان احنف بن قيس با على احنف به على چنين گفت : يا امير المؤمنين ، ابو موسى مردى يمنى است و قوم او با معاويه هستند ، مرا نيز با او بفرست زيرا آنان براى تو پيمانى را نمىبندند مگر اين كه سختترين باشد . اگر مىگويى كه من از اصحاب رسول خدا ( ص ) نيستم ، ابن عباس را بفرست ، مرا نيز همراه او كن . گفتار على على چنين گفت : انصار و قاريان قرآن ، ابو موسى را نزد من آوردند و گفتند : اين مرد را بفرست ، كه ما از او خشنود هستيم ، و به غير از او كسى را نمىخواهيم . خداوند كارش را هدايت خواهد كرد . اختلاف در نوشتن صلح نامه مردم اسلحه را بر زمين نهادند ، دو لشكر گرد آمدند . وقتى نامه را آوردند تا بنويسند على گفت : بنويسيد ، بسم الله الرحمن الرحيم ، اين چيزى است كه على بن ابى طالب امير المؤمنين و معاوية بن ابو سفيان بدان راضى هستند . معاويه گفت : با تو كه امير المؤمنين هستى جنگيديم ؟ بنويس على بن ابى طالب . اشعث گفت : اين لقب را به كنار بگذار زيرا به تو ضررى نمىرساند . على خنديد و گفت : روز حديبيه رسول خدا ( ص ) مرا خواند ، و به من گفت : على بنويس اين نوشتهاى است كه محمد رسول خدا ( ص ) و مشركان قريش بدان راضىاند . ناگهان سهيل بن عمرو گفت : اگر تو رسول خدا ( ص ) باشى به تو ستم كردهايم كه با تو جنگيدهايم . اسم خودت و پدرت را بنويس . پيامبر نيز گفت : بنويس محمد بن عبد الله . رسول خدا ( ص ) وقتى كه به من فرمان مىداد آن را به سرعت انجام مىدادم ولى وقتى مشركان قريش مىگفتند به كندى انجام مىدادم . وقتى كه چيزى را مىنوشتم و رسول خدا ( ص ) گفت آن را محو كن ، بر من بزرگ مىنمود . پيامبر چيز برندهاى را خواست و آن را بريد و از بين برد .